یاداشت های یک خبرنگار

مبینااقاخانی
یاداشت های یک خبرنگار

دانشجوی خبرنگاری هستم و از این پس یاد داشت ها،گزارش ها و تجربیاتم را در عالم رسانه با شما درمیان می گذارم.:)


یک زن جوان گفت:همسرم بر خلاف ظاهر آرامش بسیار فرد عصبی ای ست و نمیتوانم از کتک زدن هایش چشم پوشی کنم.

با دیدن چهره اشفته و چشم هایش که زیر هرکدام بادمجانی کاشته شده بود حدس زدم که حتما نامردی که بویی از مردانگی نبرده این بلا را سرش آورده است.عینک دودی به چشم زده بود و سعی میکرد چهره اش را از دید مردم پنهان کند ولی مشخص بود که صورتش بسیار زخمی شده است.

به گزارش خبرنگار  توانا،زنی با حضور دادگاه خانواده میدان ونک گفت:هنوز یک سال از تاریخ عقدمان نمیگذرد که شوهر به اصطلاح ارام و صبورم این بلا را سرم آورده است.

زهره که هنوز چهره اش را از من پنهان میکرد از از آثار روی صورتش بسیار خجالت زده شده بود سعی کرد به بهانه ای از کنجکاوی های من رها شود اما یکدفعه خودش شروع به صحبت کرد وسفره دلش را برایم باز کرد.شاید فکر میکرد من گوش شنوایی برای شنیدن حرف هایش دارم بدون اینکه به قضاوت در موردش بپردازم.

درد ودل هایش شروع شد از اول آشناییش برایم تعریف کرد:دختری ارام و خانواده دار که در رشته عکاسی تحصیل میکرد  که خام پسری خوش تیپ با ظاهری بسیار ارام شده بود.پسری که به تازگی در بانکی در مرکز شهر به استخدام در آمده بود و به نظر برای ازدواج مناسب می امد.

پس از یک دوره آشنایی کوتاه مدت برای خواستگاری به منزل شان رفتندو پسر توانست دل پدر این خانواده را به دست اورد و رضایت اورا برای ازدواج با تک دخترش به دست اورد.

زهره ادامه داد:جشن  عروسی به نحوه احسن برپاشد و من خود را خوشبخت ترین دختر دنیا تصور میکردم تا اینکه با ان روی پسر ارام که حالا اسمش در شناسنامه ام خودنمایی میکرد ، مواجه شدم.

اشک هایش گونه اش را خیس کرد ولی هنوز هم ادامه میداد گویی دیگر کسی را برای خالی کردن  دلش پیدا نمیکند.

هر روز که از سرکار برمیشگت با بهترین غذا ازش پذیرایی میکردم تا خستگی کار را فراموش کند و او با کوچکترین بحثی که بینمان میشد دست به کمربند میبرد و طوری به من اسیب میزد که تا چندروز نمیتتوانستم پایم را از در خونه بیرون بگذارم.حتی غرورم اجازه نمیداد با کسی در این مورد صحبت کنم.

اشک هایش را پاک کرد و خیلی مصمم گفت:هنوز خیلی جوانم که عمرم را پای یک مرد هزار چهره بگذارم،فرار را به قرار ترجیح میدهم تا شاید در اینده بتوانم روی ارامش در زندگی مشترک مجدد ر اببینم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۵
مبینا اقاخانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی